تا پایان این مادیول، اشتراککنندگان درک خواهند کرد که جنسیت، شمولیت و حساسیت نسبت به منازعه چگونه بر دسترسی به آموزش در شرایط اضطراری تأثیر میگذارد. اشتراککنندگان قادر خواهند بود موانع دسترسی به آموزش را که دختران و گروههای بهحاشیهراندهشده با آن روبهرو اند شناسایی نمایند، رویکردهای آموزش همهشمول را در شرایط بحرانی تطبیق کنند، برنامههای آموزشی حساس به منازعه را طراحی و تطبیق نمایند، و اصول «آسیب نرسان» (Do No Harm) را در برنامه های آموزش در شرایط اضطراری بهکار گیرند. این مادیول ظرفیت اشتراککنندگان را برای اطمینان از اینکه پاسخهای آموزشی در افغانستان عادلانه، همهشمول بوده و سبب تشدید تنشها یا نابرابریهای موجود نمیگردد، تقویت میکند.
جنسیت، شمولیت و حساسیت نسبت به منازعه از عناصر اساسی اثربخشی و مصونیت برنامههای آموزش در شرایط اضطراری بهشمار میرود. در شرایط بحرانی افغانستان، نابرابریها و تنشهای اجتماعی موجود اغلب در جریان اضطرار تشدید میگردد و بر اینکه چه کسانی به آموزش دسترسی دارند و چه کسانی محروم میمانند، تأثیر میگذارد. این مادیول بررسی میکند که نقشهای جنسیتی، بهحاشیهراندهشدن و پویاییهای منازعه چگونه نتایج آموزشی و خطرات مرتبط با آموزش در شرایط اضطراری را شکل میدهد. همچنان، رویکردهای عملی برای شناسایی موانع، ترویج آموزش همهشمول و تطبیق اصول «آسیب نرسان» معرفی میگردد تا برنامه های آموزش در شرایط اضطراری از عدالت، همبستگی اجتماعی و آموزش امن برای همه کودکان حمایت نماید.
موانع آموزش دختران در افغانستان ریشههای عمیق دارد و در جریان شرایط اضطراری اغلب تشدید میگردد. هنجارهای اجتماعی و فرهنگی میتواند رفتوآمد دختران را محدود ساخته و مسئولیتهای خانهگی را در اولویت قرار دهد، بهویژه زمانیکه خانوادهها با فشارهای ناشی از بحران روبهرو اند. نگرانیهای مصونیتی، فاصلههای طولانی تا مکان های آموزشی و کمبود معلمان زن، بهویژه در مناطق ناامن یا آسیبدیده از حوادث طبیعی، حضور دختران را کاهش میدهد.
سختیهای اقتصادی در زمان اضطرار نیز به محرومیت آموزشی دامن میزند. خانوادهها ممکن است بهدلیل فقر، اتکا به نیروی کار داخل خانواده یا استفاده از ازدواج زودهنگام بهعنوان یک راهبرد منفی مقابله با بحران، آموزش دختران را در اولویت قرار ندهند. این موانع در کوتاهمدت خطرات حفاظتی را افزایش داده و در درازمدت پیامدهایی چون مشارکت اقتصادی محدود و کاهش تابآوری جامعه را بهدنبال دارد. از اینرو، رسیدگی به آموزش دختران در آموزش در شرایط اضطراری نیازمند رویکردهای هدفمند و متناسب با شرایط است که خانوادهها و جوامع را سهیم نموده و همزمان مصونیت و شمولیت را تضمین نماید.
موانع رایج مؤثر بر آموزش دختران
در افغانستان، دختران ممکن است با موانع متعدد و پیدرپی ذیل روبهرو شوند:
• نگرانیهای مصونیتی در رفتوآمد به مکان های آموزشی
• هنجارهای فرهنگی که بر تحرک و مشارکت دختران اثر میگذارد
• کمبود معلمان یا تسهیلکنندگان زن
• افزایش مسئولیتهای خانهگی در جریان بحرانها
• ازدواج زودهنگام و اجباری بهعنوان یک راهبرد منفی مقابله با بحران
شرایط اضطراری اغلب فشار بر خانوادهها را افزایش میدهد و در صورت نبود اقدامات هدفمند، آموزش دختران کمتر در اولویت قرار میگیرد.
مثال:
پس از بیجاشدگی، خانوادهها ممکن است بهدلیل نگرانیهای مصونیتی یا نیاز به کار خانهگی، حضور پسران را در آموزش در اولویت قرار دهند. در نتیجه، دختران از آموزش بازمیمانند مگر اینکه اقدامات مشخص حمایتی روی دست گرفته شود.
موانع مؤثر بر گروههای بهحاشیهراندهشده
گروههای بهحاشیهراندهشده میتواند شامل موارد ذیل باشد:
• کودکان دارای معلولیت
• کودکان بیجاشده و عودتکننده
• کودکان خانوادههای بسیار فقیر
• اقلیتها یا گروههای اجتماعی محروم
• کودکانی با وقفه طولانی در آموزش یا بدون سابقه آموزشی
موانعی که این گروهها با آن روبهرو میشوند ممکن است شامل موارد ذیل باشد:
• دسترسناپذیری فزیکی مکان های آموزشی
• تبعیض یا ننگ اجتماعی
• موانع زبانی
• نبود اسناد هویتی یا آموزشی
• شرایط سخت و انعطافناپذیر ثبتنام
تداخل موانع موانع
بسیاری از کودکان بهگونه همزمان با چند نوع محرومیت روبهرو اند. برای نمونه، یک دختر بیجاشده دارای معلولیت ممکن است همزمان با موانع مرتبط با جنسیت، بیجاشدگی و معلولیت مواجه باشد. برنامههای آموزش در شرایط اضطراری باید این چالشهای متداخل را بهرسمیت شناخته و بهگونه جامع به آن رسیدگی نمایند.
رسیدگی به موانع مستلزم برنامهریزی آگاهانه و هدفمند است و نباید فرض شود که خدمات آموزشی بهصورت خودکار به همه کودکان خواهد رسید.